ستارگان مجازی (چهارشنبه 16 اسفند 96)

به گزارش وبلاگ ابزاری احمد، زندگی ستارگان، همچون یک جهت پر فراز و نشیب است. بعضی فقط مدتی را در اوج میگذرانند و گذشت زمان به مرور آن ها را از قله توجهات پایین میکشد. بعضی دیگر، اما سعی میکنند که به دور از حاشیه باشند و تمام تلاششان را برای در اوج ماندن میکنند، هرچند آنان نیز در طول زندگی حرفه ای خویش فراز و نشیب هایی را تجربه خواهند کرد. با ستارگان مجازی امروز، چهارشنبه شانزدهم اسفندماه 1396 در خدمت شما عزیزان هستیم. از همراهی شما بی نهایت سپاسگزاریم.

ستارگان مجازی (چهارشنبه 16 اسفند 96)

خلاصه مطالب امروز:

  • ارتباط بین سر و دل
  • عواقب ناداوری در فوتبال!
  • کار، کار انگلیسه!
  • درست اندیشیدن هنگام خواب

ستارگان مجازی امروزو با استوری حمید هیراد آغاز میکنیم که برداشتشو واسه عموم آزاد گذاشته. بنظرم این شکل توصیف کسیه که قلبش به سرش پنالتی میزنه؛

آقا بیاین، مصداق واقعیشو براتون پیدا کردم.

الناز خانم حبیبی رو شاهدیم که با گردنبد رمل و اسطرلاب خودشون قابلیت اینو دارن که هرچی سلبریتی تو جهان هستو یکجا پودر کنن، بفرستن تو هوا.

آقا، اجازه بدین بچه خودش که عظیم شد راهشو انتخاب کنه، از حالا این بند و اون بندو نکنین تو روح و فکر بچه. اگه یونیسف این عکسو ببینه قطعاً به دادگاه لاهه علیه هوروش بند شکایت میکنه!

شمام وقتی میشنوین کهنه، یاد کفشای علی تو فیلم بچه های آسمان می افتین یا من فقط اینجوری ام؟

یه مدته راه افتادم توی اینستاگرام و دارم یه لیست پر میکنم از همه آدمایی که گوش دارن و گوش دار بودنشون به اثبات رسیده. همین الان، پیش پای شما تیک خانم همتی رو زدم.

فریبا نادری هم که از داوری ملاقات بازی استقلال و العین مثل همه مردم ایران به ستوه آمده بود، مجوز فحش دادن به این ناداور مالزیایی رو صادر کرد؛

امیرمهدی ژوله اما پیشنهاد آشنا و منصفانه ای را در این زمینه ارائه نمود.

یه سری هم هستن که اول توهم توطئه بودن، بعداً خواننده شدن.

صحبت از چوب شد یاد قدیما افتادم. اون روزا واسه اینکه به درد چوب خوردن توی مدرسه عادت کنیم، یه شعری ساخته بودیم که واسه هم و دو میخوندیم، شعره این بود: چوب معلم گُله، هرکی نخوره خُله! ببین، حتی وزیرشم میدونه که دهه شصتیا نسل سوختن، بقول پژمان توی خوب، بد، جلف، اینو دیگه همه میدونن!

تصوری که وبلاگ ابزاری احمد حسینی از عکسش داره؛

چیزی که واقعاً هست.

توی عکس، الهه حصاری رو داریم که متاسفانه نیمه گمشده شو هنوز پیدا نکرده؛

الهه جان، ما یه چیزایی پیدا کردیم، ببین همینه.

اون بالا رفتی چیکار؟ بیا پایین میفتی!

افسانه کمالی نوشته:

معروف است که یک روز سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود که یک جوان هندی لگدی به گاوی زد

گاوی که در هندوستان مقدس است!

فرماندار انگلیسی پیاده شده و به سوی گاو میدود و گاو را میبوسد و تعظیم می نماید!

بقیه مردم حاضر که می بینند یک غریبه اینقدر گاو را محترم می شمارد در جلوی گاو سجده مینمایند و آن جوان را به شدت مجازات می نمایند .

همراه فرماندار با تعجب میپرسد:

چرا این کار را کردید؟!

فرماندار می گوید:

لگد این جوان مطلع می رفت که فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بیندازد، ولی من نگذاشتم!

البته عکس پست هیچ ارتباطی به هند و لگد و گاو و انگلیس نداره ولی کپشن پست، آموزنده بود.

احمد سعیدی نوشته:

امیدوارم یه روز خوب برای همه ما بیاد!

بشین تا بیاد.

خانم کاویانی، شما که جملات حکیمانتون مرزهای دو گیتی رو در افق در مینوردد دیگه چرا اجازه دادین که رو سرتون همچین کاری بکنن؟ شما به عنوان یک هنرمند همواره در صحنه باید اینو در نظر داشته باشین که کسی که فرش میبافه نباید رو حصیر باشه!

پدرام کریمی نوشته:

من هنوز نمی دانم , هر سالی که می گذرد، یک سال به عمرم اضافه می گردد, یا یک سال از عمرم کم میگردد.

شب بخیر

پدرام جان، شبا توی رخت خواب به جای فکر کردن به این چیزا، گوسفندا رو بشمار تا زود خوابت ببره فرداش سرحال باشی.

مهتاب کرامتی نوشته:

امروز . به مناسبت روز زن در کنار دانشجویان دانشگاه الزهرا ،به تماشاى فیلم#صفر-تا-سکونشستیم...

صفر تا سکو همچنان قربانی می گیرد! پس از اکران های خصوصی و عمومی صفر تا سکو، اینبار نوبت رسیده به اکران های مناسبتی این فیلم. این فرایند فزاینده کی قراره متوقف بشه رو کسی دقیق نمیداند.

نعیمه نظام دوست نوشته:

سپاسگزارم از تکتم جان عزیزم مزون تکتم بانو که تا امروز لباسهای من و طراحی کردند و به خاطر اینکه کنار فرزند عزیزشون باشند به کانادا سفر کردند ، ممکنه دیگه اونجا بمونه ولی تیم خوبش همینجا مشغول کار هستند و خودش از راه دور کارهارو مدیریت میکنه . بازم سپاسگزارم از محبتت تکتم جان عزیزم برای روزهای زیبایی که برای من ساختی ، همواره با تو آرامش داشتم و هرلحظه دلشوره کاری رو داشتم تو همراهم بودی رفیق مهربونم.

نعیمه خانم نظام دوست رو داریم که طراحی مانتوشونون کار یه مزون بوده. مبارکشون باشه؛

این پاک کن ها رو یادتونه؟ یادش بخیر.

امیرحسین صدیق نوشته:

میترسم.....

میترسم از اینهمه دلهره، اینهمه خشونت، اینهمه نفرت، اینهمه فقر، اینهمه بیعدالتى، اینهمه دزدى، اینهمه زورگویى، اینهمه...

دیگر نمیترسم.

نمیترسم از مرگ.

شاید زندگى واقعى جاى دیگرى در جریان است...

امیرحسین خان، فعلاً که ما داریم از چهره لطیف شما میترسیم. اگه ممکنه یه کم برو عقب تر یا حداقل نورتو کم کن.

تبریک میگیم به امیرمحمد عزیز که پله های موفقیتشو داره هشت تا یکی طی میکنه!

وقتی تو مترو ایستادی و داری تلگرامتو چک میکنی.

ترین های روز:

زشت ترین: زشت ترین امروزو میدیم به داور مالزیایی ملاقات استقلال و العین امارات که با ناداوری هاش بخش عظیمی از فحش ها رو سمت خودش روانه کرد.

عجیب ترین: عجیب ترین امروز، سهم مجید خراطها و شاخ و شونه کشیدنش واسه رقیباشه.

ترسناک ترین: ترسناک ترین امروز مال جناب صدیق هستش که با دیدن تصویرشون لرزه بر اندام هر جنبده ای میفته.

مثل همواره، مشتاقانه منتظر شنیدن نظرات ارزشمند شما همراهان همیشگی، درباره این بخش خبری ستارگان مجازی هستیم. تا فردا، خدا یار و نگهدارتان.

منبع: ستاره

به "ستارگان مجازی (چهارشنبه 16 اسفند 96)" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "ستارگان مجازی (چهارشنبه 16 اسفند 96)"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید